به همین مناسبت و به پاس ارزش نهادن و احترام به این شاعر بلند مرتبه چند رباعی از ایشون رو انتخاب کردم که امید وارم مورد پسند دوستان گرامی قرار گیرد. هرچند انتخاب از بین این همه اشعار زیبا و نغز کاری دشوار بود و عزیزان به بزرگواری خود بر من خواهند بخشید
امیدوارم خواندن آثار این بزرگان محدود نشود به روز بزرگداشت یا روز تولد و ما جوانان الفتی بشتر بیابیم با ادبیات کهن و آثاری ارزشمند که حکم گنج اند و میراث گرانبها
۱)روزی گفتی شبی کنم دلشادت
وز بند غمان خود کنم آزادت
دیدی که از آن روز چه شبهابگذشت
وز گفتهی خود هیچ نیامد یادت؟
********
۲)شبها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه از خواب و من از فکر تومست
باشد که به دست خویش خونم ریزی
تا جان بدهم دامن مقصود به دست
**********
۳)هشیار سری بود ز سودای تو مست خوش آنکه زروی تو دلش رفت ز دست
بی تو همه هیچ نیست در ملک وجود در هیچ نباشد چو تو هستی همه هست
+نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت11:7 قبل از ظهرتوسط نرجس و ندا |
|