|
ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود --------------------------- این سر زندگی که غم و شادی با هم باشه میخوام با تلقین این عقیده خودموگول بزنم مادر بزرگ سه سال پیش درست فردای عروسی نوه اش فوت کرد شب ُقبل جشن و سرور فرداش همون خونه پر غم و عزا سوم تیر امسال میلاد خانم فاطمه زهرا و روز تولد بابام بود .... اما از امسال سوم تیر برای بابا مصادفه با روز مرگ مادرش تولد و مرگ دیشب بعد مدتها تو جشن عروسی دختر خالم همه ی فامیل دور هم جمع بودیم بگو وبخند شاید بعد سه سال که از فوت مادربزرگم میگذره باز دور هم جمع شدیم برای جشن عروسی امروز بعد خبر شنیدن فوت پدربهترین دوستم تمام لذت دیشب برام زهر شد حالم از این زندگی بهم میخوره منی که داعیه شیرینی زندگی سر می دادم از این به بعد میترسم بعد هر لحظه شاد بلافاصله انتظار شنیدن و دیدن یه اتفاق بد و تلخ دارم خیلی حالم گرفته ست از همه دوستان میخوام وقتی این پستم میخونن برای شادی روح این مرد زحمت کش و ساده دل فاتحه ای بخونن که هدفم از این نوشتن همین تقاضا بود هر لحظه چهره ش تو ذهنمهههههههههههههههه خدا به خانواده اش صبر بده و فقط خودت کمک کن
پیرو آپ قبلی و و تقاضای اینکه دوستان گرامی نظرشون رو در مورد این متن زیبای دکتر شریعتی برام بنویسند و تا تحلیلی درست از آن داشته باشم دوست و برادر گرانقدر بنده در وبلاگ گفتگو های تنهایی بر من منت نهاده و به صورت جامع و علمی این پست و متن دکتر رو به نقد کشیدن که صمیمانه از ایشون تشکر میکنم و برای اطلاع و بازدید دوستان وبلاگ ارزشمند ایشون رو لینک کردم **گفتگوهای تنهایی** به نظر خودم خطاب دکتر در این متن نه شخص خاصی بلکه تمام مخاطبان و خوانندگان بوده و شاید منظور از همسفر منو تو و او و همه افرادایست که در این ظلمت جهل و نادانی ایممممممو مقصد راه شاید منتهای دانایی است. البته بنده جسارت کرده و برای اولین بار نظرم رو بصورت پست تو وبلاگ قرار دادم که مطمئنا پر ایراد و اشتباه است اون هم در مورد نوشته ها مرد بزرگی به نام دکتر شریعتی امیدوارم همه ی دوستان منو به خاطر جسارتم ببخشند
نمیدونم چرا هر بار این متن دکتر رو میخونم احساس خاصی بهم دست میده اولین بارُ بارها خوندمش تا چیزی دستم بیاد هرچند هنوزم احساسم مبهم و درکش برام هم جذاب هم گنگ خوشحال میشم نظر دوستای گلم و در این مورد بدونم و به امید درک درست و شفافیت برای خودم!!!!!! *************************** ای که تو را در گذر نسل ها و عمر ها یافته ام دکتر شریعتی
تعجب میکنم که مردم وقتی شب غذایی جلویشان میگذارند چراغ روشن میکنند تا ببینند چه چیزی در شکم خود داخل میکنند ولی به غذای روح اهتمام نمی ورزندبه اینکه بوسیله علم چراغهاشان را روشن کنند تا از پیامدهای جهالت در امان بوده و اعمال و اعتقاداتشان از گناهان مصون بماند
امام علی (ع) دکتر محمد معین از نوابغ و فرهیختگانی ست که نه تنها از طرف مسولین صاحبان امر مورد کم لطفی قرار گرفتند بلکه در منظر عام هم بسیار مظلوم واقع و خیلی زود فراموش شدند شاید بیشترین کاری که به پاس قدر دانی و ارزش نهادن به فعالیت های ایشون میشه هر چند سال یکبار مراسم یادبودی ایست در شهر ایشون اون هم اغلب با پیگیری و حمایت خانواده گرانقدر دکتر! نگارشی چند سطری در راستای فعالیت ها و زندگی ایشون اندک کاریست که میتونم به پاس قدردانی و ادای دین هرچند کم ارزش در حق ایشون داشته باشم متن زیر تخلیصی است از بخشی ازکتاب ماه روشن نوشته سرور کتبی که تا حدی نقاط برجسته زندگی ایشون در این قسمت نمایان است برای خوندن داستان روی لینک ثابت کلیک نمایید
چندی پیش چند سطری از اشعار سهراب رو میخوندم که شعر ذیل توجهم رو جلب کرد و سوالی برام پیش اومد همه ی ما با خوندن اشعار شاعران برداشت شخصی از اون شعر خواهیم داشت و گاهی متفاوت از هدف و آرمان شاعر.... منم برداشتی داشتم از شعر سهراب که شاید اشتباه باشه و هرچند دوست دارم نظر تمام دوستان هم بدونم . اما به نظر من باید خدا و ایمان رو در عین زندگی شناخت . پیام و رمز راز زندگی در همین روزمرگی هاست و شناخت درک خدا خارج از محیط علم و آزمایشگاه و دو دو تای عقل. بودن و موندن و کشف ..................... اما جای میان بیخودی و کشف کجاست؟؟؟؟؟ اما شعر سهراب باید کتاب را بست ... باید بلند شد در امتداد وقت قدم زد، گل را نگاه کرد ... ابهام را شنید ... باید دوید تا ته بودن ... باید به بوی خاک فنا رفت ، باید به ملتقای درخت و خدا رسید ... باید نشست ... نزدیک انبساط، جایی میان بیخودی و کشف
|
ABOUT
الهی اثر و صنع تو ام.. چگونه بر خود نبالم MENU
Home
|