|
خدایا عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار خدایا شهرت ، مني راكه "ميخواهم باشم" ، قرباني مني كه "ميخواهند باشم " نكند خدایا : مرا از چهار زندان بزرگ انسان "طبیعت ـ تاریخ ـ جامعه و خویشتن" رها کن ، آنچنان که تو ای آفریدگار من ، مرا آفریده ای خود آفریدگار خود باشم خدایا مرا از فقر ترجمه و تقلید نجات بخش تا قالبهای بی ارزش را بشکنم خدایا : مرا یاری ده تا دل را از سه سرچشمه "حقیقت ـ زیبایی و خیر " سیراب سازم خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز که خود چگونه مردن را خواهم آموخت خدایا مرا در ایمان "اطاعت مطلق" بخش تا در جهان"عصیان مطلق"باشم خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان خدایا اضطرابهای بزرگ،غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورد خدایا بر اراده ، دانش ، عصیان ، بی نیازی ، حیرت ، لطافت روح ، شهامت و تنهایی ام بیفزای خدایا این آیه را که بر زبان داستایوفسکی راند ای ، بر دلهای روشنفکران فرود آر که : ***اگر خدا نباشد ، همه چیز مجاز است*** ۲۹ خرداد شهادت بزرگ مرد ، شخصیتی عظیم و متفکر دکتر شریعتی عزیزمان است .مردی که برای اعتلای دانش فکری جامعه از هیچ کوششی دریغ نکرد ***اکنون تو با مرگ رفته ای ومن تنها به این امید دم میزنم که با هر نفسی به تو نزدیکتر شوم***
بلبلی شیـــفته مــی گفت بــه گُـــل که جــمال تو چــــراغ چــــــمن است گفت: امروز که زیـــــبا و خــــوشم رُخ من شــــاهد هـــــر انجمن است چونکه فــردا شد و پژمـــرده شــدم کیست آنکس که هواخواه من اسـت؟ به تـــن، این پیـــرهن دلکــــش من چو گـــهِ شـــام بیایی ، کفـــن است حرف امروز چه گویی ، فرداســـت که تو را بر گُلِ دیـــگر وطــن اســت همه جا بوی خوش و روی نکوست همه جا سرو و گُل و یاسمن است عشـــق آنـــست کــه در دل گنــــجد سخن است آنکه همی بر دهن است بــــهر معشــوقه بـــمیـــرد عاشــــق کار باید، سخت است این، سخن است مـــی شناسیم حقیقــت ز مـــجاز چون تو ، بسیار در این نارون اسـت پروین اعتصامی
پشت چراغ قرمز بیقرار نگاههای مکرر به عقربه های ساعت منتظر رفتن غافل از اینکه طولانی شدن چراغ نهایت آرزوی پسرک گل فروش بود...
به تو مي انديشم ، اي سراپا همه خوبي ، تك و تنها به تو مي انديشم ، همه وقت ،همه جا ، من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم ، تو بدان اين را ، تنها تو بدان . تو بيا ، تو بمان ، با من تنها تو بمان جاي مهتاب به تاريكي شب ها تو بتاب ! من فداي تو ، به جاي همه گل ها تو بخند ! اينك اين من ، كه به پاي تو در افتادم باز ، ريسماني كن از آن موي دراز ، تو بگير ،تو ببند ! تو بخواه ! پاسخ چلچله ها را تو بگو ، قصه ي ابر هوا را تو بخوان ! تو بمان با من ، تنها تو بمان ! در دل ساغر هستي تو بجوش من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقي است ، آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش !
|
ABOUT
الهی اثر و صنع تو ام.. چگونه بر خود نبالم MENU
Home
|