|
خدايا امشب آرام و من محتاج حضورت مي دانم هستي مي دانم كه گوش مي دهي به آنچه كه سالهاست قلبم را مي فشارد زيرا كه تو هميشه و هميشه حضورداري در وجودم ، درروحم ، در قلبم نزديكتر از خودم به خودم و حضورت گواهي مي دهد كه هميشه "دوستم داشتي " و من نمي دانم چه بگويم ، چطور بگويم كه من عاشقت هستم ، دوستت دارم اما تنها مي دانم كه هميشه در تمامي لحظات هستي ام حضور داري و اينگونه است كه آرام مي گيرم
ای ساروان ,آهسته ران کارام جانم میرود وان دل که با خود داشتم با دل ستانم میرود آرام بخواب ای ماه مهر انگیزم باران ز ابر دیدگانم ریزم در جنگل مه گرفته احساسم عکست به نهان خانه دل آویزم اسفند برای من یاد آور تلخ ترین لحظه هاست امروز بیشتر از هر موقعی بهت نیازمندم کاش آغوش گرمتو ازم دریغ نمیکردی برای همیشه کنارم میموندی
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بين که چون همیسپرم چنين که در دل من داغ زلف سرکش توست بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم بر آستان مرادت گشادهام در چشم که يک نظر فکنی خود فکندی از نظرم چه شکر گويمت ای خيل غم عفاک الله که روز بیکسی آخر نمیروی ز سرم غلام مردم چشمم که با سياه دلی هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم به هر نظر بت ما جلوه میکند ليکن کس اين کرشمه نبيند که من همینگرم به خاک حافظ اگر يار بگذرد چون باد ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم
|
ABOUT
الهی اثر و صنع تو ام.. چگونه بر خود نبالم MENU
Home
|