تبليغاتX
آهوی وحشی

آهوی وحشی

 

چه گريزيست ز‌من ؟

چه شتابيست به‌راه ؟

به چه خواهي بردن

در شبي اين‌همه تاريك پناه ؟

مرمرين پله آن غرفه عاج

اي دريغا كه زما بس دور است

لحظه‌ها را درياب

چشم فردا كور است

 

+نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت3:34 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



 

                              

    

 

 در باغ « بی برگی » زادم

 و در ثروت « فقر » غنی گشتم.

 و  از چشمه « ایمان » سیراب شدم.

 و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.

 و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.

 و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.

 و از « دانش » ، طعامم دادند.

 و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.

 و از « مهر » نوازشم کردند.

 و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.

 و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.

 و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم

+نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت2:9 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |