تبليغاتX
آهوی وحشی

آهوی وحشی

 

... پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی رنجزای گسترده ای. در هراس

دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است. هیچ کس، هیچ

چیز در اینجا "به خود" هیچ نیست. "بودن من" بی مخاطب مانده است. من در این بهشت، همچون تو در

انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده

ای!" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم...

+نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت5:1 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



 

آدمان دردم نمیدانند

طبیبیا راه درمان نمیدانند

مردمان شهر حرفم نمیفهمند

دگر این شعر هایم را نمیخوانند

سکوتی تلخ در شب های تارم سایه افکنده

جغد شومی بر بلندای درختی از ملال آور ترین لحظه های خویش می نالد

و شب آرام می آید

باد سردی صورت گریان کودک را نوازش میکند

ماه شب را از پلیدی دور میسازد

و شب در آسمان بی ستاره یکه میتازد

و آسمان غمگین و سرد است

بی ستاره آسمان، پر غصه و درد است

 

+نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386ساعت10:48 قبل از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



 

ای عزیز! عمر را به نادانی به آخر مرسان. بیاموز و بیاموزان

 

علم اگر چه دور باشد بطلب..... کم گوی و گم خور و کم خفت باش

 

در سختی ها صبر پیشه گیر. بر شکسته و گریخته و گذشته افسوس مخور

 

به آنچه در دست داری شادمان باش و آنچه از دستت رفت ،غم و دریغ مخور

 

در سخن صواب اندیش باش، کسی را به افراط مگوی و مستای،گرچه زیان افتد

 

از برای اندک چیزی خود را بی قدر مکن اگر صلح بر مراد نرود آماده جنگ باش

 

بر اندک خود قانع مباش. در مهمات ضعیف رای و سست همت مباش. حرمت را به از مال دان

 

از آموختن علم و پیشه عار مدار. جمع مال را اقبال دان و خرج نا کردنش را ادبار...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 6 آذر1386ساعت5:10 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |