|
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تابی خبر بمیرد ٬ در درد خود پرستی عاشق شو ٬ ارنه روزی کار جهان سر آید نا خوانده نقش مقصود از کاگاه هستی دوش آن صنم چه خوش گفت ٬ در مجلس مغانم با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی سلطان من خدا را زلفت شکست مارا تا کی کند سیاهی ٬ چندین دراز دستی در گوشه ی سلامت مستور جون توان بود تا نرگس تو با ما گوید ٬ رموز مستی آن روز دیده بودم ٬ این فتنه ها که برخاست کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
همیشه وقتی تنها و نا امید و ملول تنت ...روانت از دست این و آن خسته است همیشه وقتی رخسار این جهان تاریک همیشه وقتی در های آسمان بسته است همیشه گوشه ی دنجی به نام دل با توست که صادقانه تر از هرکس با تو پیوسته است به دل پناه ببر آخرین پناهت اوست تو را آن چنان که تمنای توست دارد دوست
خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است ديدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است ديدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه همسر علــی است ديــــدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنيــن است ديدم که فاطمه نيست. خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است.باز ديدم که فاطمه نيست. نه اینها همه هست و این همه فاطمه نیست فاطمه فاطمه است
من دلم مي خواهد
|
ABOUT
الهی اثر و صنع تو ام.. چگونه بر خود نبالم MENU
Home
|