|
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید گفت گوی من و حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟؟؟؟ سوختنم سوختنم این راز نهفتن تا کی؟؟؟؟ روزگاری منو دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم کس دران سلسله غیر از من و دلبند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت اول آن کس که گرفتار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او بس که دادم همه جا شرح دلارایی او شهر پر گشت زغوغای تماشایی او این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
« برگ و باد »
دیشب ز غمت خدا خدا میکردیم همرا ه فرشته ها دعا میکردیم با تک تک لاله ها سخن میگفتیم در کوچه دل تو را صدا میکردیم آیینه بکاریدای عزیزان در راه آیینه دل میرسد از مرزپگاه پیغامبری که متن دینش این است لا حول ولا قوه الا به الله
هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم کجا من کجا روم که راهی به گلشنی ندانم که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من نه بسته ام به کس دل نه بسته دل به من کس چو تخته پاره بر موج رها رها رها من زمن هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی ز بودنم چه افزود نبودنم چه کاهد که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من ستاره ها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
درمن اینک کوهی سر بر افراشته از ایمانت ومن هنگام شکوفایی در دشت باز می گردم...صدا می زنم آی!!!! باز کن پنجره را ..در بگشا که بهاران آمد که شکفته گل سرخ ....به گلستان آمد باز کن پنجره را ...که پرستو پر می شوید در چشمه ی نور که قناری می خواند ..می خواند آواز سرور: که بهاران آمد...به گلستان آمد من دا می زنم آی باز کن پنجره را من پس از رفتن ها.................................................. رفتن ها با چه شور با چه شتاب باز آمدم داستان ها دارم از دیار ها که گذر کردم و رفتم بی تو بی تو رفتم...تنها..تنها.. کوه تحسینم کرد.......من اگر سوی تو بر می گردم دستم خالی نیست... کاروان های محبت با خویش ارمغان آوردم باز می گردم من صدا می زنم آی.................................... ((تو به من می خندی)) باز کن پنجره را....باز کن (( پنجره را می بندی)) |
ABOUT
الهی اثر و صنع تو ام.. چگونه بر خود نبالم MENU
Home
|