تبليغاتX
آهوی وحشی

آهوی وحشی

به همدیگر لبخند بزنید

از عاطفه قصر بسازید و برای هم تعریف کنید

آهنگ دلنشین عشق بنوازید و ترانه مهربانی بسرایید

لباس محبت بپوشید و از تار و پود دوستی خانه ای بسازیدکه

پنجره هایش رو به امید باز می شود

 و بر دیواراین خانه عکسی از خاطرات روز های بارانی بیاویزید

ROTFL 

+نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1384ساعت4:39 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



عید سعید غدیر خم  بر همگان مبارک

+نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1384ساعت5:56 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



سلام به دوستای گلم

راستش یه کم دل تنگ بودم گفتم بیام یه چیزی بنویسم . یه

ماجرایی برای یکی از دوستای صمیمیم پیش اومده که باید

کمکش کنم . به عنوان یه دوست . اما نمی دونم چه طوری

در کل دوستم از اون دخترای نیست که با کسی دوست بشه

(منظورمو که می دونین) . خودش خیلی دختر زرنگیه . اما چند

وقته این ماجرا بد جوری آشفتش کرده

چند وقت پیش یکی از پسرایی که اونو هر روز میبینه ازش

خوشش میاد و می خواد یه جوری باهاش دوست بشه . حالا

دوستم هم یه جورایی از اون خوشش میاد و تو روحیش تاثیر

گذاشته ولی نمی خواد با اون دوست بشه

حالا خودمم موندم چه طوری مث یه دوست واقعی کمکش کنم.

اومدم تا نظر شما دوستای خوبمو بدونم . ممنون میشم کمکم کنید

پسر یا دختر فرقی نمی کنه . دوست دارم از هر دو جانب این مسئله رو بررسی کنم

+نوشته شده در سه شنبه 27 دی1384ساعت5:28 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



سلام بچه ها

من ندا هستم امروز امتحاناتم تموم شد

تا امروز چند ساعت به چند ساعت اپدیت می کردم  ولی از این ساعت دقیقه به دقیقه آپدیت می کنم

با اینکه سه روزه کار وبلاگ شروع کردم(به همراه نرجس)اما بچه ها خوب من رو مورد لطف خودشون قرار دادن

+نوشته شده در دوشنبه 26 دی1384ساعت6:44 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



   دوستتون داریم

+نوشته شده در دوشنبه 26 دی1384ساعت5:45 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



پوپکم . پوپک شیرین سخنم

این همه غافل از این شاخه به آن شاخه مپر

این همه غصه شوم از کس و نا کس مشنو . غافل از دام هوس

این همه در بر هر کس و نا کس منشین

پوپکم پوپک شیرین سخنم . تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید

من از آن  دارم بیم که این لبخند تو را پوپکم آلوده کند

اندر این دشت مخوف . که تو آزادی اش ای پوپک من می خوانی

زیر هر بوته ی گل لب هر جویه ی آب      

پوپکم دامی هست . گرگ خونخواره ی بد کاره ی بد نامی هست

سال ها پیش که دل من که به عشق ایمان داشت

تا که آن نغمه ی جانبخش تو را از دور شنید

اندر این مزرعه ی آفت زده ی شوم حیات . شاخه ی امیدی کاشت

چشم بر راه تو بودم که تو کی می آیی   برسر شاخه ی سرسبز امید دل من که تو کی می خوانی

پوپکم یادت هست .در دل آن شب افسانه ای مهتابی

که بر آن شاخه پریدی. لحظه ای چند نشستی . نغمه ای چند سرودی

گفتم این دشت سیه خوابگه غولان است

همه اش رنج و ریا . همش افسون و غریب

صید هم چون تویی ای پوپک خوش پروازم

مرغ خوش خوان و خوش آوازم

به خدا آسان است . به خدا آسان است

این برق که روشنگر صحراهاست

پرتوی مهری نیست نور امیدی نیست  آخرین برق نگاهی ز کمین گاهی هست

در کمین تو و زیبایی تو . پاکی و سادگی و خوبی و رعنایی تو

نرو ای مرغک زیبا که به هر رهگذری

همه دیوانند . کمین کردند. نبینند تو را

دور از دست وفا    پنهانی از دیده عشق

" نفریبند تو را . نفریبند تو را"

 

این شعر زیبا از دکتر شریعتی

من که خیلی دوستش دارم امیدوارم شما هم خوشت بیاد

+نوشته شده در دوشنبه 26 دی1384ساعت12:16 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



 سلام

زندگی از نظر شما چه معنی هایی داره:

زندگی:رقص لحظه هاست و ما هم چون عقربک های ساعتیم

زندگی:گرمی دل های به هم پیوسته ست

زندگی:صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

زندگی:آتشگهی دیرینه ی پا برجاست

زندگی:ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی:اوج پریشانی یک اندوه است

راستی نظر شما درباره ی زندگی چیه

خوشحال میشیم حرف های دلتان را در این باره بشنویم

جون مادرت نظر بده

+نوشته شده در یکشنبه 25 دی1384ساعت6:26 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



شاپرک بالت شکسته  پر پروازتو بسته

می بینم غم توی چشمات چه غریبونه نشسته

شاپرک خوابه قناری چه جوری دووم مییاری

گلا پژمرده و زردن  تو عجب طاقتی داری

شاپرک دردت به جونم تو رو از خودم می دونم

بزار یه شعری که گفتم واسه ی دلت بخونم

شاپرک دل توی سینه ساعتا تنها میشینه

وقتی شب میرسه از راه خواب پروازو می بینه

واسه زخمات یه دوا نیست دلم از دلت جدا نیست

توی این غربت دلگیر یه نگاه آشنا نیست

نمی دونم مث بارون رو کدوم شونه ببارم

روی شاخه ها تو غربت شاپرک من تو رو دارم

 

+نوشته شده در یکشنبه 25 دی1384ساعت2:27 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



افسانه ها می گویند : خوشبخت ترین انسان زمین را

می توان سوار بر اسبی تک شاخ یافت

با چشمانی بسته!من تو را سوار

بر اسب دیدم چشمانت را

باز کن تا باور کنی

بهترینی

 

the legends says ....that you can find the

  luckiest persian in the world riding

on a uncome with closed eyes

i've see you on that unicorn

open your eyes to belive

that you are the

best 

                   

+نوشته شده در یکشنبه 25 دی1384ساعت10:33 قبل از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



ز فراق سینه سوزت غم سینه سوز دارم

گل من قسم به عشقت نه شب و نه روز دارم

به دو گونه ی لطیفت به دو چشم اشک ریزم

که ز راه عاشقی ها زبلا نمی گریزم

به تو ای فرشته ی من گل من بهانه من

که جدایی از تو باشد غم جاودانه ی من

چو تو در برم نباشی غم بی شمار دارم

تو بدان که با غم تو غم روزگار دارم

+نوشته شده در شنبه 24 دی1384ساعت6:17 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



صنوبرم

این هست حاصل تمام تصویر تنهایی و اندیشه ام اگر نقاش بودم تصویری رابرایت با رنگین کمان هستی نقاشی می کردم که در تکه تکه ی وجودش تنها و تنها عشق را جستجو گر شوی

اگر باغبان بودم از شدت خستگی دستان خسته ام را در آب پاکی می شستم و به سراغ پروین می رفتم شاید هم حافظ

جایی که تو را در اشعار پاکش جا دهم و نامت را تا ابدبا دل رحمی روزگاربه یادگار سپارم

لابد لبخندی میزنی و می گویی:" بازیچه ام پروین خواب است و حافظ در آرامش آب"

+نوشته شده در شنبه 24 دی1384ساعت5:54 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |



 

قلب من

درد انسان متعالی تنهایی و عشق است

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا است

تو مهربان و پاک هستی ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشین بی پناهی هایم شوی

( دکتر علی شریعتی)

+نوشته شده در شنبه 24 دی1384ساعت5:43 بعد از ظهرتوسط نرجس و ندا | |